خرید بک لینک
چه شب عجیبی بود دیشب... چقدر یهویی و چقدر متفاوت... همیشه فکر میکردم دیگه حس متفاوتی توی این دنیا نیست که من تجربه نکرده باشم و اصلا دیگه حس و حالی نیست که برام جدید باشه و بتونه منو سر ذوق بیاره... اما دیشب دوتا حس جدید تجربه کردم... خیلی جدید... کا

برچسب: نویسنده: مهسا احمدپور تاريخ: جمعه 29 ارديبهشت 1396 ساعت: 2:21

ی صبح دیگه و ی عالمه بی صولگیه دیگه... دیشب که از شرکت رفتم از خودم لجم گرفته بود... داشتم فکر میکردم واقعا من از این زندگی چی میخوام؟ هرچی جلوتر میرم بی هدف تر میشم... برای هرچی میجنگم بیشتر ازش دور میشم... ی وقتایی بود ارزو داشتم ازد بودم تا به همه

برچسب: نویسنده: مهسا احمدپور تاريخ: دوشنبه 25 ارديبهشت 1396 ساعت: 21:19

همه چی خوبه... عالیه... فقط من خوب نیستم... نمیدونم چه مرضی دارم که وقتی همه چی خوبه من خوب نیستم... الان اردیبهشته... اینجا هوا بهشته... کارم آرومه... رئیسه سر قولش واسه کار مونده... منم اینقدر رله شدم که خودم وقتی نیست همه کار میکنم و حتی امروز که

برچسب: نویسنده: مهسا احمدپور تاريخ: دوشنبه 25 ارديبهشت 1396 ساعت: 21:19

میخوام برم ی آزمایشی انجام بدم... اینقدر که نمیدونم چور رفتار کردن مناسبه که دیگه توی این سن دارم از خودم مایوس میشم... به یکی خوبی میکنی آبروت رو میبره... به یکی خوبی مکنی زندگیت رو میگیره... به یکی خوبی میکنی میگه زیادی خوبی... به یکی خوبی میکنی می

برچسب: نویسنده: مهسا احمدپور تاريخ: دوشنبه 25 ارديبهشت 1396 ساعت: 21:19

در مقام حرف همه آدما خیلی خوبن... اما موقع عمل افتضاح... با اینکه کلی تجربه های بالا و پایین دارم و خیلی وقتا وقتی کسی رو نصیحت میکنم؛ حرفایی میزنم که دقیقا خودم درکشون کردم؛ اما؛ بازم ی وقتایی توی بعضی موقعیت ها مغزم برای خودم یاری نمیکنه... بیشتر ا

برچسب: نویسنده: مهسا احمدپور تاريخ: دوشنبه 25 ارديبهشت 1396 ساعت: 21:19

این روزا تریپ غمگینم... آهنگایی گوش میدم که به عمرم حاضر نبودم پلی کنم...  همینجوری ی گوشه واسه خودم میشینم و هی آهنگ و متن غمگین میخونم... رفتم ی کانال تلگرام عضو شدم که اینقدر حرفای قشنگ قشنگه غصه دار میزنه که دل آدم زار میزنه...  اما از

برچسب: نویسنده: مهسا احمدپور تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 ساعت: 2:02

چقد جالبه که وقتی غصه داری همه چیزای خوب برای غصه خوردنت پیدا میشه و همینجور آهنگ غم انگیز از در و دیوار میریزه... الان بی هوا یک کانال عضو شدم "اعتراف آخر" بعد یهو ی آهنگ گذاشت بی توجه دان کردم؛ آهنگ زندانی داریوش بود...  متنش رو دوس داشتم: وقت

برچسب: نویسنده: مهسا احمدپور تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 ساعت: 2:02

امروز از اون روزاس که دلم میخواد الان از این در میرفتم بیرون و یهو سر از اون باغ بوتانیکال در میاووردم... دلم میخواست میرفتم و میرفتم و قدم میزدم و نفس میکشیدم... نمیدونم چرا بی هوا دلم هوای تنهایی کرده... کاش رئیسه بهم دو سه روز مرخصی میداد میرفتم ی

برچسب: نویسنده: مهسا احمدپور تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 ساعت: 2:02

دلم یچیز خوشمزه میخواد... خیلی خوشمزه... الان نشکافه نمیخوام... چایی و آبمیوه هم نه... دنت و بیسکوئیت هم نه... پفک و کشک هم نه... یچیز خوشمزه... خیلی خوشمزه... شایدم دلم بهانه داره و فکر میکنه یچیز خوشمزه بخوره خوب میشه... شاید اگر الان یجای قشنگ بود

برچسب: نویسنده: مهسا احمدپور تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 ساعت: 2:02

بی حوصلگی ادامه داره... هنوز به میانه راهشم نرسیدم... احتمالا ی مدت دیگه طول خواهد کشید... این هفته گروه میره دریاچه... جای سرسبزی نیست اگه نه میرفتم... بیابونه... البته فلامینگو داره اما من که نمیخوام عکاسی کنم... عشق پرنده هم نیستم... فقط درخت و سب

برچسب: نویسنده: مهسا احمدپور تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 ساعت: 2:02

ی آهنگ دیگه... دانلود آهنگ   فقط تو نیستی که منو شکستیفقط تو نیستی که باهام نموندیتو این شب و روزای بی هیاهوفقط تو نیستی که منو سوزوندیمن همیشه به هرکی دل سپردمازش فقط یه خاطره برام مونداین همه تنها شدن و شکستنمنو دیگه از هرچی عشقه ترسوندفقط تو

برچسب: نویسنده: مهسا احمدپور تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 ساعت: 2:02

داره دنیام عوض مشیه... هرچند وابستگیم به بغل یچیزیه که تمام نمیشه... اما دارم سعی میکنم به خودم و رویاهام مسلط باشم... دیشب باز رئیسه رو بغل گرفتم... یچیزی توی اون بغل هست که هیجا نیست و نبوده... ی کشش عجیب... ختی توی بدترین حال دعواهامون... رئیسه وق

برچسب: نویسنده: مهسا احمدپور تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 ساعت: 2:02

داره بارون میاد... و من توی اتاقم نشستم... همون کنج همیشگی... و معین و هلن گوش میدم...  از اینکه هنوزم دلم میخواد توی بارون قدم بزنم خوشحالم... و از اینکه دارم بازم سرکوب میشم و تمام میشه همه اشتیاقم دلم میگیره... داشتم فکر میکردم اگر ی دوس داشت

برچسب: نویسنده: مهسا احمدپور تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 ساعت: 2:02

تازه فهمیدم دنیا دست کیه!! تازه معنیه حرفای رئیسه رو فهمیدم! تازیه گرفتم جریان چیه! هیچ وقت اینقدر خنگ نبودم! اما این بار گند زدم!! تازه فهمیدم رئیسه از شرکت انرژی منفی نمیگیره! این منم که موجب شده از شرکت انرژی منفی بگیره وگرنه کی از مال و دفتر و دستکش انرژی منفی میگیره! تازه فهمیدم این منم که موجب شدم رئیسه نخواد بیاد شرکت! این منم که موجب شدم از کارش بدش بیاد! و انگیزه و علاقش رو از دست بده...

برچسب: نویسنده: مهسا احمدپور تاريخ: دوشنبه 11 ارديبهشت 1396 ساعت: 5:06

دردناک ترین حرفی که میتونی بشنوی؛ اینه که از زبون اونی که دوسش داری بشنوی که برو با یکی دیگه! هیچی مثل این جمله دلت رو خالی نمیکنه... یعنی با اینکه میدونی بالاخره ی روزی شاید بره اما دوس داری هی به خودت بگی که قرار نیست این دوست داشتن تمام بشه...  دل ادما دله؛ بازیچه نیست... نمیشه یکی بیاد و بمونه و بره...  دلم غصه گرفت... شاید حرفاش خیلی درست باشه؛ شایدم چون دوسم داره به فکر ایندمه؛ اما

برچسب: نویسنده: مهسا احمدپور تاريخ: دوشنبه 11 ارديبهشت 1396 ساعت: 5:06

دیروز رفتیم بهشت... عالی بود... عالی هم یچیزی بیشتر... هوا اینقدر لطیف بود و آدما اینقدر مهربون و صمیمی که دلم خواست برم پیرمرده رو ببوسم... ی لحظه دلم برای بابابزرگم تنگ شد و بغض کردم و شاید اگر کسی نبود گریه میکردم... همه جا سبز بود... پر از گل و گیاه... آب بود... و درخت و سایه و پرنده...  بلبل... چقدر قشنگ میخوند... فوق العاده بود حس و حالش... منکه روحم به پرواز بود... اینقدر دلم میخواست ب

برچسب: نویسنده: مهسا احمدپور تاريخ: دوشنبه 11 ارديبهشت 1396 ساعت: 5:06

دیروز برگشتنی؛ دم غروب؛ توی ماشین اکبری ی آهنگ آمد از معین... هرچند با معین حال نمیکنم اما این شعرش توی اون حال دلمو برد... متن آهنگ معین میخوای آغوشتو از من بگیری میخوای آغوشتو از من بگیریمث دیوونه ها تشبیش دارمآخه میدونم اینو بی تو هر شب چه روزای بدی در پیش دارم میخوای یادم بره روزای خوبوکه توی خاطراتم جون گرفتهنگاه کن قلب خستم سختی ها رو به عشق موندنت آسون گرفته نزار دستام گم شه نزار

برچسب: نویسنده: مهسا احمدپور تاريخ: دوشنبه 11 ارديبهشت 1396 ساعت: 5:06

از اون روزی که رئیسه اب پاکی رو ریخت روی دستم؛ دیگه حتی فکر به اینکه بخوام یک بار دیگه برای یکی انرژی بزارمم آزارم میده چه برسه به اینکه بخوام واقعیش کنم... اینقدر بی حوصله و بی خیال شدم که حتی از اون کانال های تلگرامم انصراف دادم... دیگه دوس ندارم برای کسی از اون لباسا یپوشم... حتی از دیدن لباسای مجلسی و خوشگل هم حالم به هم میخوره...  اونقدری که دیگه برای بیرون رفتن و شرکت رفتن هم گیری به پو

برچسب: نویسنده: مهسا احمدپور تاريخ: دوشنبه 11 ارديبهشت 1396 ساعت: 5:06

امشب باز حسابی بی حوصله ام... ی وقتایی حسابی دلم برای خل بازیای مهدی تنگ میشه... و آرزو میکنم کاش آدم بود و برای همین خل بازیا هم که شده مونده بود... توی اینجور کارا خیلی خوب بود... توی بدترین شرتیط روانی هم که بودم به زور و اصرار میبردم بیرون یا حداقل ی کافی شاپ و بالاخره شب رو میگذروندیم... اما خب اینقدر بدیاش زیادتر از نکات مثبتش بود و اینقدر مریض و روانی بود که خوشحالم نیست... فقط دلم گاهی پای

برچسب: نویسنده: مهسا احمدپور تاريخ: دوشنبه 11 ارديبهشت 1396 ساعت: 5:06

نمیدونم چرا این روزا هرچی بیشتر میخوابم باز بیشتر خوابم میاد... نمیدونم فصل بهار موجب این همه کسالت شده یا من اینقدر خسته ام که سیر از خواب نمیشم... یعنی یجوری شدم که هر روز صبح از اینکه باید بلندشم بیام سر کار کسل میشم... میدونم که بی انگیزه شدم... البته خداروشکر کارم نیازی به انگیزه نداره... اینقد

برچسب: نویسنده: مهسا احمدپور تاريخ: جمعه 1 ارديبهشت 1396 ساعت: 9:28

داشتم تلگرام ورق میزدم... دیدم چقدر امکانات برای یادگیری! یعنی ی روزی بود من پرپر میزدم که بتونم ی کلاس نقاشی برم یا ی کلاس زبان ثبت نام کنم... اینقدر منابع کم بود و کلاسا گرون و رفت آمد واسه ما که بابامون ی کارمند بود سخت بود که فقط توی رویاهامون میتونستیم به ارزوهامون برسیم... بعد الان هزارتا سایت

برچسب: نویسنده: مهسا احمدپور تاريخ: جمعه 1 ارديبهشت 1396 ساعت: 9:28

دوباره ی هفته دیگه شروع شد...  شنبه... اصلا حوصله رضارو ندارم... یجوری میگه هماهنگ کنین که انگار مسئول انباره و داره جبران کسر و اضافه رو میکنه... سیصد سالی ی بار مثل اصحاب کهف از خواب بیدار میشه انبار میشمره اونم با نق و نوق من؛ اونوقت رئیس شده واسه من... از این همه بی در و پیکری و بی مدیرتی ا

برچسب: نویسنده: مهسا احمدپور تاريخ: جمعه 1 ارديبهشت 1396 ساعت: 9:28

ی مدته که رفتم توی نخ بوتاکس کردن... قبل از اینکه نجمه بره تهران خودم خیلی بهش فکر میکردم؛ اما وقتی آمد و اون همه تغییر رو دیدم دلم خواست... بعد دیگه نشد که بشه... مثل همه برنامه هایی که برای زیباییم داشتم و هنوز نشده که بشه...  بالاخره شد تا این عیدی که یهو جیلا به صورت غافلگیر کننده ای گفت که

برچسب: نویسنده: مهسا احمدپور تاريخ: جمعه 1 ارديبهشت 1396 ساعت: 9:28

رفتم ی کانال عضو شدم که از اون کانال قبلی هم بدتره... همون لاگچری سورپرایز بود که من همش هی دق میخوردم... بعد دیگه ازش زده شدم خیلی لوس بود... همش سمبل سازی بود کاملا معلوم بود... والا... کدوم مردی میاد 1 میلیون گل میخره میریزه زیر پای زن یا دوس دخترش بعدم قلب براش میکشه و آیفون بهش هدیه میده... درو

برچسب: نویسنده: مهسا احمدپور تاريخ: جمعه 1 ارديبهشت 1396 ساعت: 9:28

دیشب بعد از مدتها رئیسه با کلی صبوری امد نشست پای حرفای من... هرچند حرفام بی ربط و نامرتبط نبود و همش کاری بود اما خب خیلی وقته که به همینام گوش نمیده... نمیدونم چرا دیشب مهربون شده بود!! یعنی از همون اولش که آمد سعی کرد مهربون باشه اما خب... شاید از سال قبل بود شایدم اینور سال هم اتفاق افتاده بود؛

برچسب: نویسنده: مهسا احمدپور تاريخ: جمعه 1 ارديبهشت 1396 ساعت: 9:28

الان کاردم بزنی خونم در نمیاد... اینقدر حرص خوردم که تا گلو پر خونه... روی این همه حرص نشستم ی بسته پفک رو خرت و خرت خوردم بعدم ی پارچ اب و بعدم ی قرص ارامبخش! و میدونم به زودی از درد معده خواهم مرد...  یعنی ادم اینقدر بیشعور؟ اینقدر نفهم؟ اینقدر بی مسئولیت؟ بگو آخه احمق خودتم که ذینفعی... چطور

برچسب: نویسنده: مهسا احمدپور تاريخ: جمعه 1 ارديبهشت 1396 ساعت: 9:28

دیگه خستگیامو درک نمیکنه... اصلا حرف زدن باهاش هیچ فایده ای نداره... شاید چون دیگه هم عقیده و هم هدف نیستیم... من هنوز دارم دست و پا میزنم که زحمتای این همه مدتم به باد نره و به ثمر برسه و اون داره به چیز دیگه فکر میکنه و شایدم به هیچی فکر نمیکنه... حرفام تکراریه و به قول خودش کاملا حق با منه اما مت

برچسب: نویسنده: مهسا احمدپور تاريخ: جمعه 1 ارديبهشت 1396 ساعت: 9:28

یعنی روز که داشتن پیشونی تقسیم میکردن نمیدونم خدا گل کم اوورد یا خط خراب شد؛ مجبور شدن از لجن حوض بهشت وردارن بمالن جای پیشونی من! هی... من اگر دستم نمک داشت که هنوز داشتم همون سر کار اول خانمی میکردم نه اینکه دو سه تا کار عوض کرده بودم...  من اگر دستم نمک داشت اینقدر آدما نیامده بودن سواستفاده

برچسب: نویسنده: مهسا احمدپور تاريخ: جمعه 1 ارديبهشت 1396 ساعت: 9:28

وااااااااای چقدر امشب خوب بود... یعنی این رئیسه وقتی خوبه دیگه خوبیش حد نداره وقتی هم بی تفاوته واویلا!! اصولا سر وسط نداره... یا عالی یا جا خالی! حالا امشب ازون شبای عالیش بود... خودشم به تنوع نیاز داشت... منم که همیشه تنوع دووووووووس... زدیم به جاده... نه خیلی دور اما خوب... به بهانه کار اما خب؛ و

برچسب: نویسنده: مهسا احمدپور تاريخ: جمعه 1 ارديبهشت 1396 ساعت: 9:28

صفحه بندی